اخبار کرج
نامه اعتراض خليلياردكاني رئيس مشاركت كرج | نامه اعتراض خليلياردكاني رئيس مشاركت كرج |
|
| 1386/11/06 ساعت 14:52:40 | ||
|
محمد حسین خلیلی اردکان رئیس مشارکت کرج در نامهای به هیاتهای نظارت نسبت به رد صلاحیت خود اعتراض کرد.
به گزارش کرج نیوز متن کامل نامه خلیلی اردکانی به این شرح است:
نیمه های شب است و خواب از چشمم برگرفته است. چون عزیزانی از من خواسته اند از خود دفاع کنم. آخر همواره در همه عمرم از خویشتن خود گفتن تبری جسته ام، چراکه هیچ کس به حیثیتم تعرض نکرده است و همواره از مهر و محبت آشنایان و غیرآشنایان برخوردار بوده ام. اما اتهام آنقدر سنگین است که چیزی جز رضایت خداوند متعال در روزی که دست ها از هر جا کوتاه است تسلی بخش نیست. اتهامی که پدر سالخورده و مادر مسنم همواره در نیمه های شب با چشم گریان از خداوند خواسته اند تا از آن بری باشیم. آن ها همیشه خواسته اند که اگر هر چیز از دستمان برود دینمان و رضایت خداوند را محفوظ نگه داریم. نمیدانم کسی هست که معتقد باشد دعای پدر و مادری که مخلصانه و آگاهانه فرزندانشان را برای حفظ اسلام و قانون اساسی تقدیم راه خدا کرده اند پذیرفته نخواهد شد؟!
عزیزان متشرع، متدین، خدا ترس و معتقد به قیامتی که اتهام عدم التزام را زده اید!
حتما خوب می دانید که می گویند اگر چهل مومن به ایمان شخصی که از دنیا رفته است گواهی دهند مورد توجه ایزد منان واقع می گردد. از شما می خواهم از هزاران نفر در مورد ما شهادت بگیرید اگر فردی به عدم التزام اینجانب به اسلام گواهی داد همه ی حق را به شما می دهم.
برادری که در هیات اجرایی بیش از 20 سال است مرا می شناسی و روزی با خود شما برای نظارت و اجرای انتخابات همکاری داشته ام، پاسخ به این اتهام را در خلوت خود و با خدای خود به وجدانتان بدهید، مومن و معتمدی که سالیان سال در حیطه مدیریتی خود نه تنها شاهد عدم التزامم نبوده ای بلکه مکرر مرا ملتزم به اسلام دانستی! چگونه قلمت پای صورتجلسه این اتهام چرخید؟ برادر شهیدی که سالیان دراز از نزدیک شاهد رفتارم بودید و همین امروز می توانی از صدها مومن و متدین و همکار مشترکمان که از زمان های دور تاکنون هر دوی ما را می شناسند تاییدیه کامل بگیری آیا در موقع امضای صورتجلسه، شهادت آن ها مدّنظرت بود؟ بزرگواری که روزی برادرت که شهید راه انقلاب است قبل از انقلاب در مکتب و مدرسه ما بود و مدرسه ما را انتخاب کردید که متدینین در آنجا مشغول تدریس هستند. برادر ارجمند فرهنگی که خود بارها در جمع لب به تعریف و تمجید گشودید! به شنوندگان سخنانتان که بسیاری از آنها بیشتر از شما مرا از بعد از انقلاب تاکنون می شناسند، پاسخ قانع کننده¬یی دارید؟ روحانی بزرگوار ناظر بر اعمال مجریان انتخابات! شما سالیان درازی است که مرا می شناسید و به راحتی می توانید گواهان بسیاری از روحانیون پیشتازی که قبل از پیروزی انقلاب تا در همه صحنه های انقلاب اعمال و رفتارم را دیده اند شاهد بگیرید.
عزیز ارجمند که در دو نوبت به صلاحیت اینجانب گواهی دادید، قطعا معتقدید و مستمعینتان را هشدار می دهید که اگر کسی قتل نفسی را انجام داد انگار جمعی را کشته است، خود را حداقل در پیشگاه خدا که مسئول می دانید.
نمی دانم! هر چه فکر می کنم باورم نمی شود اطلاعات جمع شما از من چنین صورتجلسه یی را ترسیم کرده باشد. لابد استناد به سندی که من هرگز آن را رویت ننموده ام از یکی از مراجع چهارگانه شما را متقاعد ساخته است تا این بار عظیم را به دوش بگیرید. چون می دانم اگر خود را پاسخگوی رای دهندگان فراوان و کم نظیری که به من رای داده اند نمی دانید، نمی توانید به هزاران نفر که سالیان دراز عملکرد مرا در ظاهر و باطن دیده اند نیز پاسخگو باشید.
گویا الزاما" مجبورم گوشه یی از سرگذشت زندگی ظاهریم را (باطن را خداوند داند) برای مرجع ناشناخته و با مدرک ناشناخته اش بیان کنم.
تا آنجا که می دانم مهمترین دغدغه پدر و مادرم تربیت دینی فرزندانشان بود و از کودکی همواره مورد مراقبت جدی و پیوسته آن ها بودیم به گونه یی که حتی امروز که 52 سال از عمرم می گذرد واجبات که هیچ اگر برخی مستحبات را رعایت نکنم چهره آنان در هم می رود.
قبل از انقلاب جزو معدود ملتزمین به رعایت موازین شرعی در محیط های علمی بودم و دقیقا از جایگاه دین و شرع و التزام به امام به مبارزه برخاستم، به گونه یی که حکومت نظامی وقت دستگیرم کرد و به زندانم انداخت.
التزام ما به ولایت فقیه از زمانی بود که بخش زیادی از مردم امام را نمی شناختند و یا جرئت نام بردن از آن بزرگوار را نداشتند و شاهدان ما کسانی هستند که از 15 خرداد 42 تصویر چهره امام را آویخته بر دیوار خانه ما می دیدند.
التزام ما به قانون اساسی را کسانی شاهدند که در اولین رفراندوم، شور و شوق ما را در تصویب آن دیده اند. البته این قانون را وحی الهی نمی دانیم، قطعا در آن اشکالاتی هم وجود دارد، لیکن هیچ سندی که گویای عدم التزام من به اجرای مفاد آن باشد وجود ندارد.
صدها نفر هستند که در دوران جنگ تحمیلی که دشمن قصد داشت به نظام جمهوری اسلامی خدشه وارد کند، مقاومت و حتی حضور کل خانواده ما (به جز خانم ها) در جبهه را شهادت دهند. قطعا چشمان نزدیک بین و یا نابینای مرجع گزارش کننده، این صحنه ها را ندیده است و یا نخواسته است که ببیند.
فعالیت های اینجانب در تمام دوران 30 ساله خدمتم نوعا در جهت تربیت دینی و اسلامی بوده است و اغلب مسئولین ما را در انجام رسالتمان ممتاز دانسته اند، لابد ارزیابی کنندگان در طول دوران بعد از انقلاب یا صلاحیت ارزیابی از ما را نداشته اند یا تشخیص درست نداده اند.
فعالیت های دینی و تربیتی ما حتی در خارج از کشور به گونه ای بود که روزی در ایام دهه فجر که این روزها نیز به سالروز آن زمان نزدیک می شویم، یکی از نوادگان حضرت امام (ره) به من گفت کارهایی که تو این روزها انجام می دهی تداعی کننده بخشی از حماسه آفرینی های این ایام در ایران است.
معلمان، مدیران و مربیان تربیتی فراوانی هستند که سال های سال، بارها و بارها رفتار و کردار و گفتار ما را پنهان و آشکار در دفاع از دین و دیانت دیده اند و شهادت می دهند.
از زمانی که برای دومین بار تایید صلاحیت شدم در هیچ شغل و کسوت دولتی و خصوصی مشغول نبوده ام که عملکردم در این فاصله احراز صلاحیتم را مورد سوال قرار دهد. نمی دانم شاید در خلوت خانه ام انجام عملی موجب وارد ساختن این اتهامات گردیده است!
اگر خود را لایق به معروف بودن به چهره دینی ندانم، نیک می دانم مردم شریف خانواده ام را به تدین می شناسند. پدرم معتمد عامه مردم است، مادرم پیش و پس از انقلاب ملجاء و مرجع دردمندان و راهنمای بخش زیادی از زنان شهر بوده است، همسرم معلم با سابقه دینی در دبیرستان ها و مراکز پیش دانشگاهی به تدریس دین می پردازد. خواهرانم را در اجتماع معروف به تدین و مروجی دین می شناسند. تنها برادرم رفتارش الگوی بسیاری از متدینین است و برادر شهیدم رفتارش زبانزد خاص و عام بود. اجداد خود و همسرم نیز شهرت عامه دارند.
این ها گوشه یی از روایت زندگیم برای مرجعی است که به کارنامه ام نمره مردودی داده است. خدا را گواه می گیرم که نگارش این سطور که بیان آنها در جمعی خصوصی نیز برایم ممکن نبود، بس سخت است و ناگوار، لیکن احساس کردم اگر در این شرایط بدان ها اشاره یی نداشته باشم دینم به کسانی که به من اعتماد کرده اند و اصرار به بیان این چنینی روایت زندگیم دارند را ادا نکرده ام. نوشتم تا مبادا موکلینی که از من شناخت درستی نداشته اند اقدام گذشته خود را مورد تردید قرار دهند.
خالی از لطف نمی دانم که اشاره¬یی به سخن تنها فرزندم؛دختر عزیزم، زمانی که تلفنی نامه محرمانه را برایم می خواند، نداشته باشم. او در عین اظهار تاسف از ردصلاحیتم، با شوق گفت:«پدرم! در این نامه نوشته که تو هنوز هم می توانی به این اتهام اعتراض کنی، تا آنها حق تو را باز گردانند.»
خداوندا!
این هتک حیثیت را موجب پاک شدن گناهانی گردان که ناخواسته و نادانسته از بنده¬ات سرزده است...
پروردگارا !
از رهگذر عمر، نیک دانسته ام مسند و قدرت و ثروتِ دنیا فنا شدنی است، پس «عاقبت» همه ما را ختم به خیر بگردان.
پایان خبر/
|
||
|
|
|
|
| سایر منو ها | ||
|---|---|---|
|
| آمار بازدید ها | ||
|---|---|---|
|



